)قاسم بن مجتبى( (4)
آسمون ستاره از، كهكشونا مى ريزه
براى ولادت، اون كه خيلى عزيزه
اون بوده صاحب، همه هستى من
نوه ى فاطمه و نور چشماى حسن
كسى كه مهتابم از، شرم اون رو مى گيره
هر چى حور و ملكه، برا اسمش مى ميره
اون كه يه چشمه ى نور، توى صورتش داره
نجمه اين ستاره رو، روى دامن ميذاره
اون كه اسمشو خدا، روى قلب ما نوشت
دل نوجوونارو، با محبتش سرشت
همونى كه ياد اون، رمز ذكر دائمه
از همه دل مى بره، اون كه اسمش قاسمه
آخرش تو كربلا، جون اين دو نور عين
مستونه ميشه فدا، براى عشق حسين